تبليغاتX
کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت

تولد تو بهترین روز دنیاست

روزی که تمامی غم های من رخت بر بستند و شادی ها در قلبم خانه ساخته اند

نمیدانم از کجا اغاز کنم بیان قصه ای را که گویای عظمت یک عشق باشد

قصه شیرینی که از دریا کهن سال تر است

حقیقتی ساده از عشق که تو برایم به ارمغان اوردی

از کجا اغاز کنم با امدنت همانند باران پاییزی که زمین را به سطحی درخشان مبدل می سازد

به زندگی من راه پیدا کردی وزندکیم را درخشان ساختی

و در کنار من ایستادی تا احساس تنهایی نکنم

نگاه تو انقدر ساده است که سا عتهایش می رود تا ثانیه ها را بشمرد

تو خطوط نا مفهوم زندگی ام را با دستان مهربانت ساختی

وقدم بر کوچه های یخ بسته قلبم گذاشتی

تو صدای مبهم فاصله ها را شنیدی و برایم معنی کردی

وتما می فاصله ها را بر داشتی و من همین قدر میدانم که به قلب تو نیازمندم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:46 توسط برگ سبز |

من نمی دونم با این مسئله پیش امده چکار کنم .دقیقا یک مسئله حل

 نشده توی ذهنم مونده از هر راهی برای حلش پیش میرم درست

 اونجایی که می خوام به جواب برسم می بینم که روی پله اول

ایستادم .پرش ذهنیم با این موضوع بیشتر شده تمام حواسم رو از

من گرفته .خسته شدم از بس که من دیگران رو درک کردم .چه

اشکالی پیش میاد اگر یک نفر هم مارو درک کنه ،همه صحبت ها

قبول،سنگ صبور بودن هم قبول

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:14 توسط برگ سبز |

دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟

چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:30 توسط برگ سبز |

۸۶/۳/۳

من منتظر دیدن برنامه افتتاحیه سالن ورزشی از شبکه بودم .مامان تازه رفته بود بیرون که گوشی زنگ خورد.اره خودت بودی درست به موقع من به شما گفتم با خونه تماس بگیر هر چند خیلی خجالت کشیدم می دونی چرا چون دوست داشتم خودم برات زنگ بزنم .این و خوب می فهمم که فاصله دور و هزینه ها بالاست.ولی شما تیکه رو به ما امدی که من گفتم "شرمنده ام" از وقتی راه پرینت گرفتن به خونه باز شده یه جورایی خیلی می ترسم .مثل همیشه صحبت ها پیش می رفت که من از شما یک ادرس خواستم پیش خودم کلی ذوق کرده بودم که حالا که بابایی شما نیست منم سرم خلوت یک چیز نا قا بل برات می فرستم .پیش خودم برنامه ریزی هایی کرده بودم .شاید باورت نشه ولی خیلی خوشحال بودم اما تو زدی صـــــــــــــــــاف تو برجـــــــک ما، که نمی تونم از من خواهش از شما انکار .بعد گفتی اصلا تو که سر کار نمی ری من اینجوری سختم میشه تا قبل از این کلمه بهت حق و دادم اما این و که گفتی یک بغضی گلوم رو فشرد .خیلی عصبانی شدم ولی خیلی خودم و نگه داشتم .بهم گفتی قطع می کنی منم گفتم خوب چیزی گفتی من باید قطع کنم که سریع قطع کردم.من رفتم تا اب بخورم بد جور گلوم به هم فشرده شد دیگه داشتم خفه می شدم .خیلی گوشی زنگ خورد تا امدم بر دارم می خواستم بر ندارم گفتم بچه بازی. (من خودم اصلا از قهر کردن خوشم نمیاد .ولی تـــــــــــــــــــــــــهدیدم کردی که من منتت و نمی کشم اگر بخای قهر کنی )می دونم تقصیر خودم و این اخلاق بد من امــــــــــــــــــا تو و این زبو نت رو باید یه کاری براش بکنم اینجوری نمیشه می ترسم این زبونتت کشته بده .

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 13:7 توسط برگ سبز |

می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم وقتی نیستی ام یه جور با

خیالت راضی می شم می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم تا

 نبینی گریه ها م و هر دو چشمام و می بندم .چاره ای جز این ندارم

اخه خون شدی تو رگ هام نمیرم اگه نباشی بی تو بد جور ی تنهام می

دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی من چه جور تو رو

خواستم

+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:56 توسط برگ سبز |