دلتنگی وقتی که دوست نداریم با کسی حرف بزنیم و دلمون نمی خواد از
هیچ جا هیچ صدایی بشنویم مگر صدایی که به عمق خودمون فرو ببره و از نگاه اطرافیان در امانمان بداره وقتی می بینیم یا فکر می کنیم که هیچ کس نیست دو کلام باهاشون گپ بزنیم وبهشون بگیم که مشکلمون چیه؟ خودمون رو به در و دیوار می زنیم تا بلکه یک مرهمی پیدا کنیم که متاسفانه یافت نمیشه این وسط چه اتفاقی می افته ؟البته به قول بعضی ها می گن دمی فارغ شدن از هیاهوی بیرون ودر خود فرو رفتن غنیمتی است. گاهی انقدر دلتنگ میشم و دلم می گیره ذهنم و فکرم تا نا کجا اباد سیر می کنه .این حق من که گاهی برای خودم برای دلم برای تمام کارهایی که کردم تو خودم فرو برم یا گاهی وقتها به تنهایی خودم فکر کنم ؟ به قول شاعر گاهی دلم برای تنهایی خودم تنگ می شود هر روز که می گذره از هم دور و دورتر می شیم خیلی کم طاقت شدم توی خونه از بس به موبایل نگاه می کنم که نکنه کسی اس م اس نزده باشه یا زنگی نخورده باشه و بی جواب مونده باش مثل دیوونه ها شدم تصمیم گرفتم تا زمانی که توی خونه ام و موقعییت خاصی نیست گوشی و خاموش می کنم وقتی میرم بیرون روشن می کنم
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 9:1 توسط برگ سبز
|

روز ۵شنبه ۱۵/۶/۸۶ ثبت نام ترم ۷ دانشگاه بود من از روز قبلش از
تو وبلاگ مدیر گروهمون ساعت کلاس ها رو مشخص کردم .ساعت
۱۱:۳۰ کارم تموم شد .برای الهام و مرجان هم انتخاب واحد کردم.بعد
سریع smsزدم که من دانشگاه هستم و تا ۱ بیکارم اگر موقعیتت جور شد
بهم اطلاع بده!تا ۱ بیکار تو دانشکده بودیم تا از مرکز کا مپیوتر اجازه
ثبت دادن همون حدود یک ربع به ۲ بود خوشبختانه کارم زود انجام
شد .هوا نا جونمردانه گرم من هم ناهار نخورده بودم سریع خودم و
خونه رسوندم .به محض ورود زنگ زدی پشت سر هم به فاصله نیم
ساعت یک ساعت با خودم گفتم چیزی شده تعجب کردم .تا ۶ که مامان
رفت بیرون که زنگ زدی ناراحت شدی گفتی نکنه اتفاقی برام افتاده
باشه ببین عزیز من وقتی خودت میری و ۴ روز ۵ روز حتی ۱۰ روز
ازت خبری نمیشه ببین من چه حالی دارم ۵شنبه خیلی اتفاقی اینجوری
شد تفاوت ما اینه که اگر من بی اطلاع باشم نمی تونم زنگ بزنم جواب
smsهم نمیدی ولی شما باید و توقع داری جوابت داده بشه می گذره این
روزا امــــــــــــــــــــــــــــــا خاطره های رنگارنگ به جا می مونه.انقدر
این روزا بهم استرس وارد شده .خیلی زود عصبی میشم صحبت عادیم هم با عصبانیت یکی شده.همه بهم می گن عوض شدی
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 19:35 توسط برگ سبز
|

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داندو من 
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 8:46 توسط برگ سبز
|
