تبليغاتX
کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 7:38 توسط برگ سبز |

روز5شنبه بود ازت خواستم نماز عید رو حتما بری بخونی ولی بهانه

 اوردی من اسرار می کردم تو انکار. من تو این 2سالی که رفتم خیلی

برام لذت بخش بود گفتم تو هم بری ببینم همین حس بهت دست می ده یا

نه؟اما بعدش پشیمون شدم گفتم برای چی اسرار کردم هر کاری که به

زور نمیشه انجام داد .الانم امار دقیق به دستم نرسیده رفتی یا خواب

موندی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 7:18 توسط برگ سبز |

 روزا می گذرند فقط به خاطره اینکه باید بگذرند این دیگه به عهده

 

خودت که چه جوری بگذرونیش خوب یا بد اما این اطرافیانم کم تاثیر

 

ندارن.تا دلشون می خواد اذیتت می کنن کاش این کلمه کار نشد نداره

 

نبود تا می گفتم !دنیا دست کیه من اگر برام مهم باشه حتی ۵ صدم ثانیه هم اگر وقت

 

داشته باشم حتما کسی رو که منتظر و حدود ۹ روز هیچ گونه خبری از

 

 خودش نداده، حتی وقت این رو هم نداشته کهsmsاین دختر رو که

 

کاملا بی توقع و مظلوم روجواب بده. من چون زیاد از حد صبوری به

 

خرج می دم و کم توقع هستم این طور باید اذیت بشم به خدا این رسمش

 

 نیست.انقدر غصه خوردم از دستت که توی این چند روز فقط به خودم

 

 و اطرافیانم روزگار و تلخ کردم این موضوع به ظاهر ساده است شاید

 

 هم از نظر بعضی ها حتی بی ارزش باشه .چون خودت خواستی باید

 

تحمل کنی روزی صد هزار مرتبه به خدا گفتم تو خودت صلاح بنده

 

هات رو می دونی کمکم کن.فقط همون لحظه که باهاش صحبت می

 

کردم ارامش داشتم .اما بعد از اون دوباره می نشستم و غصه می

 

خوردم اما اونی که بخواد به فکر باشه نبود هرچی با خودم میگفتم کار

 

 داره صبح می ره شب میاد قانع نمی شدم می گفتم خیلی ببخشید ها تا

 

wcهم که می خواد بره .توی راه نمیتونه ۲کلمه، نه بیشتر بنویسه من

 

سرم شلوغه ؟تا اینکه دیگه تحملم به سقف رسید سریعsms فرستادم

 

"هر چند می دونم نوشتنش فایده نداره اما من حتی حق ندارم بدونم تو

 

 کجایی اصلا حالت خوب هست یا نه؟"که زنگ زدی .اما ....من

 

نتونستم جواب بدم داشتم نماز مغرب و می خوندم که دوباره زنگ زدی

 

 خدا بیامرزه مخترع smsرو گفتم "برو به کارت برس کلی از 

کارات

 عقب می مونی ۱دقیقه هم برای شما ۱دقیقه است ".توی این چند روز

 

 نتونستم جواب بدم تا شبی که خونه خاله مهمون بودیم سر سفره نشسته

 

 بودم که گوشی زنگ خورد با خودم گفتم حتما مزاحم شماره همون بود

 

ولی صدایی نیامد گوشی رو روی ویبره گذاشتم و نشستم که زنگ

 

خورد .خواستی بگی که من تا الان سر کار بودم حتی اگر زنگم

 

نمیزدی تصورش قابل درک نبود.اما ...........اون ناراحتی که نباید

 

 پیش میومد امده بود.سرت و درد اوردم؟؟؟!!! در مقابل اذیت هایی که

 

 تو می کنی چیزی نیست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:27 توسط برگ سبز |

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 5:55 توسط برگ سبز |