تبليغاتX
کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت

روز چهارشنبه 16ابان ماه با ابجی از راه دانشگاه رفتیم بازارو بعدش

 هم سوار ماشین شدیم که ناگاه sms از جانب اقا به دستم رسید در

 اقدامی قافل گیرانه که چه موقع می تونم onبشم منم در جواب گفتم اگر

 حتما onمیشی کارت بخرم از شانس ما هیچ کس کارت نداشت .حالا

بگذریم رسیدم خونه بدون معطلی رفتم سراغ کامپوتر on شدم نیامده

بودی. وقتی هم که امدی سیستمت خراب بود نوشته هات برای من

میومد ولی نوشته های من برات نمیومد. 10 دقیقه اینجور گذشت .فقط

 این نکته که دیشب ساعت 3 رسیده بودی قم و می خواستی من و اذیت

 کنی با sms ولی نفهمیدم چه جوری که متاسفانه منdcشدم زنگ

 زدی که باید بری یک شعری هست که می گه امدنت بهره چه بود

اصلا چی شد که تصمیم به onشدن گرفتی چرا رفتی ان شا الله بعدا

مشخص می شه.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:45 توسط برگ سبز |

دیشب خوابت رو دیدم تو امده بودی اینجا با هم بودیم خیلی راحت قدم

 می زدیم دمی فارغ از این دنیا بودیم پیرهن نارنجی تنت بود خیلی

 بهت میومد.خیلی ناراحت بودی از وضع کاری حتی گفتی می ترسی

 نتونی با این وجود به قولت عمل کنی گفتی تو شرایط خیلی بدی قرار

 گرفتی. با هم رفتیم توی مسجد فقط می خواستیم از حیاطش رد بشیم

یک بچه به حاج اقا اطلاع داد یک دختر و پسر تو حیات ایستادن از

 جانب حاج اقا خبر امد که سریع برید اینبار رو ندیده می گیره بابا

دمش گرم البته این خواب هم متاثر صحبت شب قبل بود که شنیدم

پلیس بچه ها امده که بیسیم هم دارن با دیدن چنین صحنه هایی سریع

اطلاع میدن

 

چند وقت پیشم خواب دیدم که امدی اینجا ولی قیافت خیلی تغییر کرده

 بود قیافت خیلی مردونه شده بود اصلا انگار یک ادم دیگه بود سیبیلم

 داشتی خیلی با نمک شده بودی قدتم یک خورده اب رفته بود از محتوا

صحبت ها چیزی یادم نمیاد ولی خیلی راحت باهات راه می رفتم بدون

استرس از بس سر خوش بودم

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 7:29 توسط برگ سبز |

در طول روز با خودت خیلی از حرفا رو مرور می

کنی تجزیه و تحلیلش می کنی حتی شاید براش یک 

لیست تهیه کنی اما درست اونجایی که بهت می گن

چه خبر همین جوری می مونی و یادت میره چی می

خواستی بگی !!!!!!!!!!!دیگه کلمه ها هم از

اینکه سلام تو چطوری اهل خانواده چطورا"فراطر

 نمی ره .

44447

 

می دونی همیشه به چی فکر می کنم به اینکه حتی اگر قسمت ما رو با

 هم اشنا نکرده باشه ÷س چه طور سر راه من قرار گرفتی به این

موضوع خیلی فکر کردم حالا یا درست یا نادرست به این نتیجه رسیدم

 که تو وسیله امتحان من بودی اخه من ادم پر مدعایی بودم رابطه

دوستی رو همیشه نفی می کردم همیشه هر وقت بحثش می شد من

نفر اولی بودم که مخالفت می کردم و به عشق بعد از ازدواج  خیلی

 معتقد بودم اما حالا خیلی جالب شده در واقع من از امتحان سر بلند

 بیرون امدم !!!نه؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 16:23 توسط برگ سبز |