تو را به خاطر همه روزگارانی که نزیسته ام دوست
میدارم تو را به خاطر عطر گندم تو را به خاطر اولین گناه
دوست میدارم تو را به خاطر همه کسانی که دوست
نمیدارم . دوست میدارم تو را برای دوست داشتن ...


دوست میدارم



+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:9 توسط برگ سبز
|

از روز شنبه تا روز 5شنبه هیچ گونه خبری ازت نداشتم این چند روزم به هوای اینکه احتمالا سر کار هستی خیالم راحت بود .تا اینکه پیام فرستادم که حالت خوب هست یا نه اتفاقا تازه از دانشگاه امده بودم ساعت 6 پیام ارسال شد اما تا گرفتن جواب 40دقیقه طول کشید.گفتم نکنه دوباره برق چشات و زده چشمات بسته است یا شایدم گوشیت خونه است با خودم گفتم اگر جواب ندی تا جمعه صبر می کنم بعدش تماس می گیرم .عصبانی بودم اما سعی می کردم نشون ندم که اعصابم خورده خلاصه که گفتی بیمارستانی ذره ذره جون ادم و می گیری به خدا !!!!!!!!!!تا من گفتم اخه چرا با خودت چه کردی تا اقا بخوان جواب بدن یک ربع طول کشید که به قول خودت امفولانزا گرفتی .تا گفتی امفولانزا یاد اون روز افتادم که تو کافی نت گفتی می خوام اگر انفولانزای مرغی بگیرم با تو بگیرم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:55 توسط برگ سبز
|


+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 12:42 توسط برگ سبز
|

سلام باز با د سر د پاييزي وزيدن گرفته و آمدن زمستان را به همه خبر مي ده مي دوني كه زمستان براي خيلي ها معني بي حر كتي را مي ده الماسهاي آسمان مي رقصند مي رقصند مي رقصند يرق پولكهايشان در زير نو افشاني مجلس دو چندان نه بلكه دو صد چندان ميشود. و تو اي الماس من ... آسما ن را تر ك نكن! تا من با و جو دخود زمين را براي رسيدنت آب و جارو كنم. مي دانم كه تو با تمام زكاوتت منظور حرفم را مي فهمي؟ اما من نه بخاطر اين كه حرف تو را نمي فهمم بلكه به خاطر ... (زمانه) چونان دندان نيش گر گ چونان نيش عقرب جرار چونان آتش مخته اين زمانه مي درد مجروح مي كند و مي سوزاند انتظار آدمي را اما اين همه سخت است اما با همدلي من و تو .... الماس من تمام آهن دنيا؟ تمام مفرق دنيا؟ چونان خمير مي شود. سخت است... مي دانم . مي شود با مهر هم.
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:18 توسط برگ سبز
|
