تبليغاتX
کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت

شاید دقت نشه مطلب و بزارم امروز بهت میگم.تا امروز من بودم

که بهت می گفتم یک قرار بزار هم دیگه را ببینیم اما دریغ از این

که تو یک بار این و بخوای بهانه وقت نداشتن رو قبول نمی کنم

به این دلیل که وقتش رو داشتی نمی خواستم اصلا بهت

بگم،کاش یک طور دیگه با هم آشنا می شدیم که من توقع بیش

از حد نداشتم درسته نه؟یک چیزی هم یادت باشه که سال ۸۶

من و خیلی اذیت کردی ،تمام روزایی که اعصابم و خورد کردی

، اگر روزی برای جبران باشه حتمــــــــــــــــا تلافی

می کنم.

بابا یک قولهایی داده که برای مسافرت بیایم اهواز که احتمالا

میایم.اگر سالم رسیدیم بهت اطلاع میدم .اگر دوست داشتی بیا همدیگر و ببینیم .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:49 توسط برگ سبز |

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:8 توسط برگ سبز |

 

تورا گم کرده ام امروز ...وحالا لحظه هاي من ..گرفتار سکوتي سرد

 

وسنگينند..وچشمانم...که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...نمي داني

 

چه غمگينند ..چراغ روشن شب بود ..برايم چشم هاي تو.. نمي دانم چه

 

خواهد شد....پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:43 توسط برگ سبز |

2تا چیز می خواستم بهت بگم اما به نظر خودم زمان

 

یکیش آخر امسال میرسه بهت بگم یکی دیگش هم

 

آخرای فروردین البته همون موقع که خواستی بری

 

سربازی ولی تا اون موقع اصرار نکن بهت بگم چون نمیگم

 

اصلا هم قابل بخشش نیستی اینم بدون

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 2:19 توسط برگ سبز |

 

 

 

 

 

 

 

 

این عکس میدونی برای چه موقع است؟

 

 

همون سالی که رفته بویم محمود آباد قلبم و کشیدم اسمت رو

 

حک کردم داخلش

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 1:57 توسط برگ سبز |

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

 

 شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو کیستی که من از موج یک تبسم تو

 

مثال قایق  سر  گشته  روی  گردابـم

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 1:56 توسط برگ سبز |