ஜ☆ஜقاب کوچک من و تو☆ஜ☆ஜ
امروز دوشنبه یازدهم شهریور تماس گرفتی اما من تو ما شین بودم نتونستم بردارم .شبکه 3 ساعت 10شب اعلام کرد که دقایق گذشته نتایج کنکور اعلام شده منم نفه شام و خوردم سریع رفتم وصل شدم مشخصات و وارد کردم اما هر دفعه گفت اطلاعات شما کافی نیست نمی دونم شماره شناسنامت و اشتباه زدم خلاصه که نشد به حساب خودم گفتم اگر هر دو روز یکبار تماس بگیری ÷نج شنبه است سریع آماده شدیم و زدیم بیرون به قصد اینکه حاج آقا کچل می خوان تماس بگیرن اما دل غافل که خبر نداری که تماسی حاصل نشد هر وقت من شرایط و جور می کنم نمی دونم چرا اون چیزی که می خوام نمیشه .بگذریم که صحبت تا دلت بخواد زیاده خوب، شب خونه مامانبزرگ افطاری دعوت بودیم از سر راه رفتیم . جمعه ها که اصلا نمیشه جواب تلفن و داد همگی دور هم جمعا ساعت 4عصر تماس گرفتی اما بازم نشد! فرصت اونم برام دست نیامد باید تا 2روز دیگه 3 روز دیگه نمی دونم باید صبر کنم،یکشنبه ساعت 3:45 عصر ،من و مامان فقط خونه بودیم گوشی روی میز کام÷یوتر بود که ویبره زد بله درست حدس زدین حا ج آقا بودن منم به دلیل اینکه چاره ای نبود و داشتم از کنجکاوی می ترکیدم رفتم تو (WC)گوشی و بر داشتم گفتی دانشگاه قبول شدی و داری کارات و درست می کنی البته مو ضوع غیبت هات هم باید درست بشه که می شه حرفه خودت صابت شد که گفتی سرباز دو هفته ای فقط نمی دونم کدوم انتخابت و قبول شدی . خیلی بده که آدم منتظر باشه و بخوابه ،ساعت حدود 9 صبح بود که گوشی زنگ خورد شمارش به شهرک مهاجران می خورد منم گوشی و برداشتم اما حرفی نزدم یک دقیقه گوشی دستم بود تا اینکه آقایی که اونطرف خط منتظر بود بهم گفت فقط یک جمله می تونم بهت بگم که خیلی نفهمی ،نفهم.من همین جور مونده بودم و گوشی و قطع کردم بدون اینکه چیزی بگم.تا بعد از ظهر یک روز بعد از اینکه رفته بودی ، من گوشی را روی ویبره گذاشتم زیر بالشم ،خوب منتظر بودم .تا حدود ساعت 5:30 عصر بود با ویبره گوشی از خواب بلند شدم کد یزد افتاده بود مونده بودم چکار کنم گوشی را برداشتم هرچی گفتم الو فایده نداشت صدای من و نمی شنیدی گوشی را قطع کردم تا اینکه دوباره زنگ خورد تا رفتم یک دوری تو خونه بزنم ببینم کی هست کی نیست گوشی قطع شد و یک تماس ناموفق برای من حاصل شد .اما من باز گفتم خدایا شکرت همین که فهمیدم رسیدی کلی خوشحال شدم ،تا اینکه دو روز ب عد تماس گرفتی من با مامان و آبجی بیرون بودم نمی تونستم از این تماس بگذرم گوشی را برداشتم بعد از حال و احوال گفتی یزد هستی و از هوا سوال کردی که تا همون موقع خوب بود اما بعد از اینکه خداحافظی کردیم چنان باد و بارون و گردو خاکی شد اساسی یک چیز جالب اینکه گفتی به خاطر تو من اینجا هستم فردا باید نظافت کنم ،آخه یکی نیست بگه آخه قربونت برم من ،اگر منم نبودم به خاطر آینده ات هم که شده باید می رفتی کاش همه این چیزا که باعث راحتی شما در آینده می شه مقصرش من باشم.ای کاش یک شماره تماس بود که حداقل من می تونستم هرروز باهات تماس داشته باشم .مثل اینکه باز هم تماس یک طرفه است و باید تو خودت تماس بگیری.تا روز جمعه صبح هشتم شهریور صبح حدود ساعت 11 بود که تماس گرفتی، ریجکتش کردم گوشی را برنداشتم آخه دلم نمیاد از راهه دور زنگ بزنی هزینه برات بیفته همینکه شمارت بیفته برای من کفایت می کنه.فعلا دارم به سه شنبه فکر می کنم که جواب کنکورت میاد! ببینم چه گلی کاشتی ،فکر کنم خیلی دوست داری قبول بشی و از اون محیط بیای بیرون. بگیریم نمی شد.تا شرایط من فراهم می شد اون نمی تونست صحبت کنه و برعکس خیلی اعصابم خورد شده بود تا اینکه دیروز تونستم با کلی ترس و لرز چون مامان و بابا خونه بودن تماس گرفتم البته باز خونه بودی و شرایط مساعد نبود تا اینکه آمدی بیرون گفتی فردا داری میری اما مکانش مشخص نبود که کدوم شهر می افتی ،از من مثل همیشه خواستی قولم و یادم نره .تا شب که من چند تا توصیه بهت کردم که مواظب خودت باشی از دوستان ناباب خودداری کنی،این مسئله شیطونیاتم که خیلی مهم بودن گفتم که کمش کنی هرچند که تو گوش بده نیستی دیشب جشن نامزدی دعوت داشتیم تا آمدیم خونه 1:30 بود تا صبح چند بار بیدار شدم تا اینکه 6:15 صبح بود برام اس ام اس فرستادی از من خداحافظی کردی البته منم همون موقع جواب دادم این دو ماه آموزشی طی بشه بقیه اش هم زود تموم میشه، الان که دارم این مطلب را می نویسم میدونم که باید تو اتوبوس باشی اما کجا هستی را نمی دونم البته قرار شد به محض اینکه رسیدی تماس بگیری اگر شماره تماسی هم بهت دادن و به من بدی ،تا اون موقع که زنگ بزنی من همین جور منتظرم تا ببینم رسیدی خیالم راحت بشه.دوستار همیشگیت مریم
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


