ஜ☆ஜقاب کوچک من و تو☆ஜ☆ஜ
می کنی کی بود .خواستگار جدید می خواستن قرار بزارن که بیان وای نمی دونی مثل آدم هایی شدم که دستشون رو شده چون اون قبلی و الکی رد کردم همه می گن تو منتظری اینم تابلو مامانم میگه من این چیزا رو می فهمم تو نمی خواد من و گول بزنی خیلی وقتی که زیر نظرت دارم وای مامانبزرگ و نمی دونی میگه حتما بهت گفته منتظرم بمون انقدر بمون تا مثل ... بشی. عطیه میگه تا 8 سال دیگه صبر کن باشه .حالا این منم که باز ریش و قیچی دستمه و خودم باید درستش کنم این منم که نباید قولمون و یادم نره.خدا میدونه چقدر استرس دارم.نمی تونم ناراحتیم و پنهان کنم به خاطر اینم یک بوهایی بردن.البته که حق دارن؛ این منم که زبونم کوتاهه و هیچ دفاعی از خودم ندارم تو هم که... همون جائی که شما بشه خیلی وقت بود که اونجا نرفته بودم تا اونجا نشستم یاد اون روز افتادم .نمی دونستم اون لحظه چه احساسی باید داشته باشم خوشــحال بابت آشنــائی یا اینکه دلتنگ البته اگر دیگه دلی باقی مونده باشه که مطمئنا باقی نمونده دارم از این همهگریه آب میشم دارم می دونم تو هم غیر از این نیستی. اینا همه درست در میاد این حس غیر از رابطه قلبی نمی تونه چیزه دیگه ای باشه .با گفتن اون حرفام قصد نداشتم تو رو تست کنم که باز ازت بشنوم که هنوزم من و دوست داری یا نـــــــــــه هیچ وقت هم به خودم این اجازه را ندادم که در موردت فکر بدی به سرم بزنه چون باورت داشتم و دارم!ولی این فکر خیلی وقت با من بوده یک لحظه راحتم نمیزاره حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه ! هر روز کم کم می خوریم آب می خواهم سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟؟؟ خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست× از غم و نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد× یک شبه بیداد آمد داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام × تیشه زد بر ریشه اندیشه ام عشق اگر این است مرتد می شوم × خوب اگر این است من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است × کافرم دیگر مسلمانی بس است در میان خلق سر در گم شدم × عاقبت آلوده مردم شدم بعد از این با بی کسی خو می کنم × هرچه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر به دست × بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستی کار ماست × چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم × طالعم شوم است باور میکنم من که با دریا تلاطم کرده ام × راه دریا را چرا گم کرده ام ؟؟؟ قفل غم بر درب سلولم مزن × من خودم خوشباورم گولم مزن من نمی گویم که خاموشم مکن × من نمی گویم مرا غم خوار باش من نمی گویم ... دگر گفتن بس است × گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین! شاد باش × دست کم یک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود !!! وای ! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از درو دیوارتان خون می چکد خون من . فرهاد. مجنون می چکد خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان این همه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی .کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فریادتان بی ستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود هیچ کس دست مرا وا نکرد ؟ نه! فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه! هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه! هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه! هیچ کس اشکی برای ما نریخت× هر که با ما بود از ما میگریخت چند روزی است حال و روزم دیدنیست × حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بروی زمین زل می زنم × گاه بر حافظ تفائل میزنم حافظ دیووانه فالم را گرفت× یک غزل آمد که حالم را گرفت &&ما ز یاران چشم یاری داشتیم && &&خود غلط بود آنچه می پنداشتیم && شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد. جبران خلیل جبران
روز اول با دوستتون آقا جواد نشسته بودین منتظربودم تا نوبتم
رو سر دنیا دارم خراب میشم
خیلی مأیوسه دلم یه کاری کن
داره می پوسه دلم یه کاری کن
غم و غصه شده حق دل من
به همینا مستحقه دل من
دلی که بی تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زیر گل باشه
دارم از درد غریبی آب میشم
رو سر خودم دارم خراب میشم
حالمان بد نیست غم کم می خوریم
اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید . ارد بزرگ
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


