تبليغاتX
ஜ☆ஜقاب کوچک من و تو☆ஜ☆ஜ


ஜ☆ஜقاب کوچک من و تو☆ஜ☆ஜ

امروز اومدم که بگم دارم میرم

امروز اومدم بگم خداحافظ عزیزم

رسیده وقت وداع من و تو مهربونم

امروز روز جدایی هست اما روز بی وفایی نیست

می دونم که درک می کنی رفتنمو نازنینم

یه چند وقت با هم بودن و حس کردیم

یه چند روز ترانه هایی با همدیگه خوندیم

ترانه هایی از دل تنگیمون

از تموم زندگیمون

اما بدون دوست خوب و مهربونم

امروز دیگه من باید برم

به یه جای دور اما خیلی نزدیک

به دورترین نقطه نزدیک دنیا

فکر نکن اگه برم تو از یادم می ری

نغمه ها تو نمی خونم، خیلی زود از ذهنم پاک می شی

فکر نکنی دلم برات دیگه نمی تپه

فکر نکنی دلم برات تنگ نمی شه

فکر نکنی دلم دیگه باهات نمی مونه

فکر نکنی نفس هام به یه جای دیگه بنده

فکر نکنی یادم میره خوبیاتو

تموم مهربونیها و عشق و وفاتو

فکر نکنی من که میرم تنها می شی

تنها تر از گذشته ها می شی

فکر نکنی یادش میره این دل من

که تو فقط می فهمی عاشقه این دل من

می دونم که رفتنم واسه هر دومون سخته

اما چاره ای نیست ، جدایی سخته همیشه

می دونم وقتی برم دلتنگی پر می کنه

جای منو توی قلبت ، اما می دونه

این دل ساده ی من همیشه

توی یاد تو زنده می مونه

همه ی خاطرات گذشته

دارم میرم دیگه تمومه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388| ساعت 0:25| توسط خودم و خودت| |

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388| ساعت 1:1| توسط خودم و خودت| |

 

سه شنبه كه عروسي الهام دعوت دارم از اين طرفم بابا ميگه بريم مسافرت بعدش هم ميگن تو تصميم

بگير!! يا عروسي يا مسافرت من ميگم اين هفته جاده ها شلوغن تو ترافيك ميمونيم از طرفي هم بابا

معلوم نميكنه كجا ميخواد ببرمون ميگه كسي كه منتظرمون نيست حالا هرجا شد.از عروسي هم

نميتونم بگذرم الهام از دستم ناراحت ميشه بعدش هم عروسي كنه ديگه ميره تهران نميتونم

ببينمش.بابا هم عاشق مسافرت رفتن هاي بي برنامه است يك دفعه اعلام كنه حركت ما هم بشمار3

وسيله ها رو جمع كنيم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388| ساعت 12:17| توسط خودم و خودت| |

يك روز قبل از عيد اين گاو را درست كردم. زنگ زده بودي گفتم دارم يه چيزي درست ميكنم.براي سفره

هفت سين

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388| ساعت 17:2| توسط خودم و خودت| |

ستاره ها رو ميبينم هر شب با اينكه دورند و تورا در روز هم نميبينم كاش

ستاره بودي

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388| ساعت 16:35| توسط خودم و خودت| |

دارم دق ميكنم تحمل ندارم، ديگه خسته شدم دارم كم

ميارم دلــــــم تنـــــــگ شده و ديگه نا ندارم همش فكر

توام همش بيقرارم ديگه اشكــــــي نمونده كه بخوام

برات گريـــــه كنم فداي تو چشام دلم داره واسه تو پرپر

ميزنه تو رفتي و هنوز خيالت با منه بدون تو كجا برم كنار

كي بشينم تو چشماي كي خيره شم خودم رو توش

ببينم بدون تو با كي حرف بزنم دردت به جونم تو اين دنيا

به عشق كي به شوق كي بمونم به جون چشمات از

تمومه اين زندگي سيرم تو كه نيستي همش آرزو ميكنم

بميرم

 

اين آهنگه فداي تو چشمام از همايونه خواستي

دانلودش كن متن بالا از شعرشه كه نوشتم خيلي

قشنگ خونده.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388| ساعت 17:29| توسط خودم و خودت| |

اين همون كاكتوسيه كه ۲سال پيش از محلات خريدم.گلدونشم خودم تزئين كردم.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388| ساعت 16:5| توسط خودم و خودت| |

1188963311

 

party2.gifparty2.gif

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388| ساعت 14:2| توسط خودم و خودت| |

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388| ساعت 14:27| توسط خودم و خودت| |

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388| ساعت 14:24| توسط خودم و خودت| |

سكوت سرشار از ناگفته

هاست ناگفته هايي كه پر بها.ترين داشته هاست.

 

 

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388| ساعت 2:28| توسط خودم و خودت| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست