ஜ☆ஜقاب کوچک من و تو☆ஜ☆ஜ
بود توی شرایط های بدی قرار گرفتم.هفته اول یا مطب بودیم یا آزمایشگاه،هفته دوم هم که این هفته باشه قرار شد برای جراحی بریم تهران اتاق عمل یک طرف انتظار هم طرفه دیگه بغض گلوم و گرفته بود دیگه داشتم خفه می شدم خیلی بد بود تا به این موقع هیچ وقت توی چنین شرایطی نبودم.اصلا حوصله انجام هیچ کاری و نداشتم.تو فکرم به نتیجه عمل فکر می کردم سعی می کردم فکرهای منفی رو به ذهنم راه ندم اما بی اجازه میامدن و میرفتن.خدا را شکر همه چیز به خیر گذشت امشب هم کلی مهمون داریم.وجود شخصی که بتونه توی این راه غمخوارت باشه و بتونه آرومت کنه خیلی مهمه.اینجاست که باید گفت خدایا به بنده هات تن سالم بده این باید بزرگترین آرزوی هر شخصی باشه.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


