ஜ☆ஜقاب کوچک من و تو☆ஜ☆ஜ
شده اینکه برن تهران و برگردن یا اینکه شب بمونن البته فردا هم قراره که برن اگر بابا موافقت کنه و نگه خواهرت تنها میمونه منم دوست دارم باهاشون برم.انقدر مامان غصه خورده آخه دکتر گفته ممکنه صداش همینطوری بمونه منم که تحمل دیدن غصه مامان و ندارم خدا کنه درست بشه خیلی سخته بخوای صحبت کنی و یا حتی داد بزنی اما صدات از یک حد بالاتر نره.خدا خودش کمک کنه.
رفتیم تهران به خیاله اینکه مامان بهتر بشه اما از اون روز تا الان یکسره کار مامان اینا
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388| ساعت
8:41| توسط خودم و خودت| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

