چهارشنبه دوم آبان 1386
در طول روز با خودت خیلی از حرفا رو مرور می
کنی تجزیه و تحلیلش می کنی حتی شاید براش یک
لیست تهیه کنی اما درست اونجایی که بهت می گن
چه خبر همین جوری می مونی و یادت میره چی می
خواستی بگی !!!!!!!!!!!دیگه کلمه ها هم از
اینکه سلام تو چطوری اهل خانواده چطورا"فراطر
نمی ره .

می دونی همیشه به چی فکر می کنم به اینکه حتی اگر قسمت ما رو با
هم اشنا نکرده باشه ÷س چه طور سر راه من قرار گرفتی به این
موضوع خیلی فکر کردم حالا یا درست یا نادرست به این نتیجه رسیدم
که تو وسیله امتحان من بودی اخه من ادم پر مدعایی بودم رابطه
دوستی رو همیشه نفی می کردم همیشه هر وقت بحثش می شد من
نفر اولی بودم که مخالفت می کردم و به عشق بعد از ازدواج خیلی
معتقد بودم اما حالا خیلی جالب شده در واقع من از امتحان سر بلند
بیرون امدم !!!نه؟؟
نوشته شده توسط خودم و خودت در ساعت 16:23 | لینک
|
